معرفی

نقد و بررسی فیلم Phantom Thread (رشته خیال)


نام فیلم:
 رشته خیال (Phantom Thread)
رتبه: 7.6
کارگردان: پل توماس اندرسون
تهیه کنندگان: پل توماس اندرسون، مگان الیسون، جوان سلار، دنیل لوپی
نویسنده: پل توماس اندرسون
ژانر: درام
تاریخ انتشار: دسامبر 2017 در آمریکا
مدت زمان: 130 دقیقه 
زبان: انگلیسی

بازیگران

  • دنیل دی لوئیس
  • ویکی کریپس
  • لسلی منویل

اطلاعات کلی فیلم و کارگردان

فیلم «رشته خیال» جدیدترین فیلم پل توماس اندرسون است که فیلمنامه فیلم هم نوشته خود اوست. این فیلم در اسکار 2018 حضور داشت و نامزد دریافت جوایز متعددی از جمله جایزه بهترین فیلم و جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد (برای دنیل دی لوئیس) بود. سرانجام اسکار بهترین طراحی لباس را از آن خود کرد. نکته‌ای که این فیلم را مهم‌تر می‌کند این است که بدانیم این فیلم به احتمال زیاد آخرین نقش‌آفرینی دنیل دی لوئیس است.

از کارهای قبلی کارگردان فیلم می‌توان به فیلم‌های «خون به پاخواهد شد» و «مگنولیا» اشاره کرد.

خلاصه فیلم

داستان فیلم راجع به عشق ایجاد شده میان یک طراح معروف و وسواسی لباس به نام رینولدز و یک دختر معمولی به نام آلما است. این عشق باعث می‌شود تغییراتی در زندگی رینولدز ایجاد شود.

تصاویری از فیلم Phantom Thread

نقد و بررسی فیلم Phantom Thread (رشته خیال)

نقد و بررسی فیلم Phantom Thread (رشته خیال)

نقد و بررسی فیلم Phantom Thread (رشته خیال)

نقد و بررسی فیلم Phantom Thread (رشته خیال)

نقد و بررسی فیلم Phantom Thread (رشته خیال) نقد و بررسی فیلم Phantom Thread (رشته خیال)

نقد و بررسی فیلم Phantom Thread (رشته خیال)

 نقد و بررسی

پل توماسون اندرسون با کارهای قبلی خود از جمله دو فیلم «خون به پاخواهد شد» و «مگنولیا» نشان داد که یک کارگردان کاربلد ویکی از بزرگ‌ترین کارگردانان حال حاضر جهان است.

فیلم‌های او از لحاظ کارگردانی بویژه در زمینه چیدمان قاب‌ها و همچنین از لحاظ فیلمنامه اهمیت زیادی دارند. در فیلم «رشته خیا» باید در هر صحنه به چیدمان آن صحنه توجه شود. زیرا بسیاری از حرف‌های فیلم در نحوه چیدمان بیان شده است.

فیلمنامه فیلم بسیار دقیق است و در ابتدا شخصیت رینولدز را یک فرد قدرتمند و جدی نشان می‌دهد و سپس یک گارسون به زندگی او وارد می‌شود و این قدرت را به چالش می‌کشد.

رینولدز در طبقه بالای یک خانه بزرگ زندگی می‌کند و هرکس برای دیدار او می‌آید باید از پله‌ها بالا برود و از پایین به بالا به رینولدز نگاه کند. این تدبیری است که کارگردان اندیشیده تا با زبان تصویر، قدرت رینولدز را برساند.

کارگردان در همان ابتدای فیلم بیان می‌دارد که آلما قرار است زندگی رینولدز را به چالش بکشد و این کار را ماهرانه انجام می‌دهد. آلما وقتی به خانه رینولدز می‌آید یک اتاق در طبقه بالا (همان طبقه‌ای که رینولدز در آن اتاق دارد) به او داده می‌شود. همچنین در صحنه‌ای که آلما برای غافلگیر کردن رینولدز همه را از خانه بیرون کرده (این کار مخالف میل رینولدز است) رینولدز برای اولین بار در فیلم از پایین پله‌ها به آلما که بالای پله‌ها است نگاه می‌کند. این صحنه قدرت آلما در ایجاد تحول و همچنین ضعف رینولدز در مطیع کردن آلما را می‌رساند.

رینولدز به کارش بسیار اهمیت می‌هد و کار برای او قداست دارد و همین موضوع باعث شده است تا کارگردان در صحنه‌هایی که میز کار او را نشان می‌دهد، یک چراغ پرنور در بالای میز کار بگذارد تا آنجا را بسیار نورانی نشان دهد. حتی زمانی که آلما وارد زندگی او می‌شود ابتدا او را تنها به عنوان یک مدل می‌بیند اما طی اتفاقاتی این نگاه عوض می‌شود.

آلما در فیلم، ابتدا با رنگ قرمز دیده می‌شود و در قسمت‌های دیگر فیلم هم بیشتر با رنگ‌ قرمز یا بعبارتی رنگ‌های گرم دیده می‌شود و همین باعث می‌شود مخاطب دریابد آلما با دیگر زن‌های فیلم فرق دارد؛ او نمی‌خواهد مطیع باشد در حالی که رینولدز میخواهد اطرافیانش همه مطیع او باشند. آلما در مقابل رینولدز مقاومت می‌کند و این مقاومت در بگومگوهای ابتدایی او با رینولدز مشخص است.

رینولدز در ابتدای فیلم به آلما می‌فهماند که تنها عشق او در زندگی مادرش بوده است. مادری که کار را به او آموزش داده است.
آلما هم در ابتدای فیلم می‌گوید: «به نظرم ادای کسی رو درمی‌آری که قدرتمنده»
و رینولدز جواب می دهد: «من واقعا قدرتمندم»

بر مبنای این دیالوگ‌ها آلما در طول فیلم سعی می‌کند هم عشق رینولدز باشد وهم به او بفهماند که او چندان قدرتمند نیست و برای این کار اقدام جالبی انجام می‌دهد؛ او هرازگاهی رینولدز را بیمار می‌کند تا بتواند از او پرستاری کند (پرستاری از فرزند، کار مادر است) تا با این کار هم جای مادر رینولدز را بگیرد و هم به رینولدز بفهماند که چندان قدرتمند نیست و برخی مواقع به کمک نیاز دارد. آلما موفق می‌شود و عشق بعدی رینولدز می‌شود. این نکته هم با زبان تصویر به مخاطب نمایش داده می‌شود. جایی که رینولدز در بستر بیماری است و ناگهان تصویر مادرش را رودرروی خود می‌بیند و با مادرش حرف می‌زند:
رینولدز به مادرش می‌گوید: «من نمی‌تونم بفهمم که چی می‌گی.» 
در این هنگام آلما وارد اتاق می‌شود و تصویر مادر رینولدز از جلوی چشم رینولدز محو می‌شود و آلما شروع به حرف زدن با رینولدز می‌کند.

قسمت دیگری از فیلم که در آن می‌توان دریافت آلما منجر به تغییر رینولدز شده است، مراسم رقص سال نو است. رینولدز تا قبل از این مراسم همیشه دوست داشت تنها باشد. مثلا تنهایی به پیاده‌روی برود و در کل از مردم فاصله بگیرد. آلما از او می‌خواهد که با هم به مراسم رقص بروند اما رینولدز نمی‌پذیرد و آلما تنهایی به این مراسم می‌رود. فکر رینولدز به آلماست و نمی‌تواند کار کند پس به دنبال آلما به مراسم می‌رود. او ابتدا از طبقه دوم ساختمان مراسم به مردم در حال رقص نگاه می‌کند اما وقتی آلما رادر خطر می‌بیند و نگران او می‌شود به میان مردم می‌رود وبرای اولین بار در میان مردم دیده می‌شود و این تغییر را آلما در او به‌وجود آورده است.

آلما همچنین باعث می‌شود که کار، دیگر اهمیت و قداست سابق را برای رینولدز نداشته باشد. در صحنه‌ای از فیلم، یک لباس دوخته شده بر تن یک مانکن در گوشه‌ای از اتاق است و آلما روی مبل خوابش برده است. رینولدز وارد می‌شود و بدون توجه به لباس به کنار آلما می‌رود و با او گرم صحبت می‌شود. کارگردان در این صحنه رفته‌رفته لباس دوخته شده را از قاب تصویر خارج می‌کند تا بیان دارد دیگر مثل قبل رینولدز برای کارش اهمیت قائل نمی‌شود.

خواهر رینولدز (سیریل) هم به عنوان کسی که در کار به رینولدز یاری می‌رساند، معرفی می‌شود. او در ابتدای فیلم و قبل از آمدن آلما نزدیک‌ترین فرد به رینولدز است. اما با آمدن آلما قدرت او هم کم می‌شود. برای مثال دو صحنه در فیلم را مثال می‌زنیم که مکمل هم هستند و بیان می‌دارند آلما از قدرت سیریل کم کرده است:

در صحنه‌ای در ابتدای فیلم که آلما تازه به خانه رینولدز آمده است، ناگهان درِ اتاق رینولدز را می‌زند و اجازه وارد شدن می‌خواهد اما رینولدز می‌گوید که مشغول کار است. در همین هنگام سیریل غذایی را برای رینولدز به اتاق می‌برد و در را دوباره به روی آلما می‌بندد.

در صحنه‌ای مکمل این صحنه و هنگامیکه رینولدز بیمار است آلما و سیریل در اتاق رینولدز و بالای سر او هستند و سیریل به آلما می‌گوید : «بیا بریم!» آلما هم تا چارچوب در با سیریل می‌رود اما درون اتاق می‌ماند و در را بر روی سیریل می‌بندد و بالای سر رینولدز بازمی‌گردد.

فیلم، در کل سرشار است از این نوع ریزه‌کاری‌هایی که کارگردان به دقت به آن‌ها پرداخته و کشف این ریزه‌کاری‌ها را بر عهده مخاطب گذاشته است.

موسیقی فیلم هم همواره در خدمت داستان باقی می‌ماند و به فضاسازی فیلم بسیار کمک می‌کند. نکته حیرت آور فیلم این است که موسیقی، تقریبا در همه صحنه‌های فیلم شنیده می‌شود و متناسب با فضای صحنه‌ها تغییر می‌کند.

بازی دنیل دی لوئیس مانند همیشه بی‌نظیر است و بیننده را به خود خیره می‌کند. اما از بازی خوب ویکی کریپس بازیگر نقش مقابل دی لوئیس نیز نباید گذشت. او قبل از این فیلم، فیلم مهم دیگری بازی نکرده و این فیلم، مهم‌ترین تجربه بازیگری او است.

او در صحنه‌هایی که با دنیل دی لوئیس بازی کرده کاملا بازی خود را به سطح بازی دنیل دی لوئیس رسانده است و مخاطب را متحیر می‌کند. در بسیاری از صحنه‌ها، بازی‌ بازیگران در سکوت صورت گرفته است. یعنی بدون رد و بدل کردن هیچ دیالوگی و تنها با میمیک صورت خود، منظور صحنه را به زیبایی به مخاطب انتقال می‌دهند و این قدرت بازیگران را می‌رساند.

 

منتقد: فرزاد برخورداری