معرفی

 نقد و بررسی فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری


نام فیلم:
سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری (Three Billboards Outside Ebbing, Missouri)
رتبه: 8.1
کارگردان: مارتین مک دونا
تهیه کننده: مارتین مک دونا
نویسنده: مارتین مک دونا
ژانر: درام
تاریخ انتشار: 1 نوامبر 2017 در آمریکا
مدت زمان: 115 دقیقه 
زبان: انگلیسی

بازیگران

  • فرانسیس مک دورموند
  • وودی هارلسون
  • سم راکول

اطلاعات کلی فیلم و کارگردان

این فیلم، یکی از فیلم‌های اسکار امسال بود که دو اسکار نقش اول زن و نقش مکمل مرد را به خود اختصاص داد. مارتین مک دونا، کارگردان و نویسنده فیلم پیش از این، دو فیلم بلندِ در بروژ (۲۰۰۸) و هفت روانی (2012) را ساخته است.

خلاصه فیلم

داستان اصلی فیلم، در مورد زنی است که دخترش را پس از تجاوز، به قتل رسانده‌اند. وقتی می‌بیند که پلیس در برابر جرمی که انجام شده است، کاری نمی‌کند و به دنبال قاتل نمی‌گردد، خودش دست به اقدام می‌زند.

تصاویری از فیلم Three Billboards Outside Ebbing, Missouri

نقد و بررسی فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

نقد و بررسی فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

نقد و بررسی فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

نقد و بررسی فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

نقد و بررسی فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

 نقد و بررسی

شخصیت‌پردازی نقش اول زن در فیلم یکی از نقاط قوت فیلم است. فیلمساز به خوبی در فیلم خود زوایای مختلف زندگی این زن را نشان می‌دهد. در خلال فیلم ما متوجه می‌شویم که زن، فردی خشک و تند مزاج است و با دیگران خشن برخورد می‌کند که شاید این عوامل بخاطر اتفاقی باشد که برای دخترش افتاده است اما وقتی مخاطب با این قسمت از خلقیات زن آشنا شد فیلمساز روی دیگر زن را هم به مخاطب نشان می‌دهد و می‌بینیم این زن در تنهایی خود چقدر احساسات لطیف و زنانه‌ای دارد و این موضوع بسیار خوب در فیلم نشان داده شده است.

استفاده فیلمساز از زاویه دید سوم شخص به او این اجازه را داده است تا واکنش‌های پلیس را در قِبال اقدام شخصیت زن بهتر نشان بدهد. موضوعی که کارگردان در فیلمش به آن پرداخته است (پلیس وظیفه‌اش را انجام نمی‌دهد) بسیار انتقادی است و همین موضوع، شجاعت کارگردان را می‌رساند. او برای اینکه انتقاداتش واضح‌تر باشد در فیلم اداره پلیس را به آتش می‌کشد. علاوه بر این، شخصیت پلیس شرور را زمانی متحول می‌کند که او از اداره پلیس اخراج می‌شود.

یکی دیگر از نقاط برجسته فیلم، وجود شخصیت پلیس شرور است. این پلیس شرور کسی است که در ابتدا مانند یک مجرم عمل می‌کند. این کاراکتر در طول فیلم و در اثر حوادثی تغییر می‌کند. نکته قابل توجه درباره شخصیت پلیس شرور این است که در پایان فیلم می‌بینم که صورت او در اثر سوختگی آسیب می‌بیند. بنظر می‌رسد نویسنده، این اتفاق را به عنوان نوعی مجازات برای این شخصیت در نظر گرفته است. 

موضوع دیگری که در فیلم مورد بحث است وجود رئیس پلیسی است که بیمار است و برای اینکه بیماری، او را از پای درنیاورد خودکشی می‌کند. ممکن است مخاطب با این پرسش مواجه شود که این شخصیت، برای چه در فیلم گذاشته شده است. شاید علت این باشد که نویسنده تقابل دو فرد با مشکلاتشان را نشان دهد:

  • اول، زنی که دخترش را کشته‌اند و به دنبال مجرم است و وقتی می‌بیند پلیس کاری نمی‌کند تسلیم نمی‌شود و خودش دست به اقدام می‌زند. 
  • دوم، رئیس پلیسی که به یک بیماریِ لاعلاج مبتلا شده که احتمالا به زودی او را خواهد کشت. او تسلیم می‌شود و کار خود را تمام شده می‌داند و برای اینکه زودتر و راحت‌تر بمیرد، خودکشی می‌کند. 

اقدام مهم دیگری که در این فیلم صورت گرفته است، قرار دادن سه تابلوی بزرگ در فیلم است که این تابلوها در طول فیلم مانند یک شخصیت عمل می‌کنند و افراد دیگر را به واکنش وا می‌دارند. رنگ تابلوها هم مهم است. رنگ هر سه تابلو قرمز است. رنگ قرمز، رنگی است که برافروختگی و شعله‌ور شدن را می‌توان از آن برداشت کرد. این سه تابلوی قرمز، شهری آرام را برافروخته می‌کند و همه افراد این شهر تقریبا درگیر موضوع می‌شوند.

هدف نویسنده از نوشتن این داستان شاید این بوده‌ است که بیان کند نباید منتظر کمک دیگران ماند و خودمان باید برای دستیابی به هدفمان دست به عمل بزنیم. او برای مؤثرتر شدن پیامش یک زن تنها (کسی که قدرت زیادی ندارد) را در مقابل اداره پلیس (افرادی که قدرت فراوانی دارند)  قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه اگر انسان، هدفش درست باشد می‌تواند با تلاش موفق شود و مخالفانش را به زانو درآورد.

نکته‌ای که شاید ضعف فیلمنامه را برساند این است که ناگهان در میانه‌های فیلم سروکله فردی پیدا می‌شود که مجرم است. ولی مخاطب قبلا او را در فیلم ندیده است. نویسنده این فرد را وارد داستان می‌کند تا پایان داستانش را با اتکا به او رقم بزند. اما نویسنده، زمینه‌سازی درستی برای وارد کردن این فرد به داستان نمی‌کند.

مارتین مک دونا با ایجاد یک داستان اصلی و چند داستان فرعی و همچنین با خلق شخصیت‌های جذاب در فیلمنامه توانسته مخاطب را تا پایان همراه خود نگاه دارد و در طول فیلم مخاطب هیچگاه خسته نمی‌شود.

پایان فیلم هم پایان معقولی است و نویسنده اصلا اصرار نداشته تا پایانی شعارگونه بوجود آورد. این نکته، خصوصا باید مورد توجه برخی از فیلمنامه‌نویسان ایرانی قرار بگیرد که سعی می‌کنند پایانی آرمانی برای فیلمنامه خود رقم بزنند.

در پایان هم باید به نقش‌آفرینی‌های بازیگران فیلم اشاره کرد. فیلم بازی‌های درخشانی دارد که به باورپذیر شدن شخصیت‌ها کمک کرده است. از جمله باید به بازی بازیگر شخصیت زن اشاره کرد که بخش قابل توجهی از بار فیلم را به دوش می‌کشد و به خوبی از پس نقشش برآمده است.

منتقد: فرزاد برخورداری