معرفی

 نقد فیلم خجالت نکش


نام فیلم:
خجالت نکش
کارگردان: رضا مقصودی
تهیه کننده: سید امیر پروین حسینی
نویسنده: رضا مقصودی
تاریخ انتشار: 12 اردیبهشت97
مدت زمان:  95 دقیقه
زبان: فارسی

بازیگران

  • احمد مهران‌فر
  • شبنم مقدمی
  • لیندا کیانی
  • الناز حبیبی

اطلاعات کلی فیلم و کارگردان

رضامقصودی بیشتر به عنوان یک فیلمنامه‌نویس شناخته می‌شود. از جمله کارهای او می‌توان به نگارش فیلمنامه فیلم «لیلی با من است» اشاره کرد که در سال 1374 بخاطر آن سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را ازان خود کرد. «خجالت نکش» اولین فیلم بلند مقصودی است که در جشنواره فجرسال1396 حضور داشت و سیمرغ بهترین فیلم اول را از آن خود کرد.

خلاصه فیلم

قنبر و صنم، زوج سالخورده‌ای هستند که در یک روستا زندگی می‌کنند. این زوج با داشتن سه پسر بزرگ و دو عروس به تازگی بچه‌دار شده‌اند و قصد دارند بچه را از همه پنهان کنند.

تصاویری از فیلم خجالت نکش

 نقد فیلم خجالت نکش

نقد فیلم خجالت نکش

نقد فیلم خجالت نکش

 

 نقد و بررسی

فیلم «خجالت نکش» طنزی است که می‌خواهد متفاوت باشد و شروع خوب و قابل قبولی دارد و مخاطب را امیدوار می‌کند. اما رفته رفته دچار افت می شود و به یک پایان بد و غیرقابل قبول می‌رسد.

ماجراهای فیلم بر مبنای تغییر سیاست دو دولت مختلف رخ می دهد. دولتی قصد کنترل جمعیت را دارد و دولتی قصد افزایش جمعیت را دارد. همین تغییر در سیاست باعث تغییردر تصمیم شخصیت مرد (قنبر) می‌شود. همچنین این اتفاق قصد دارد نشان دهد که بی ثباتی در سیاست‌ها چقدر می تواند گیج کننده باشد همانطور که قنبر (احمدمهران فر) سردرگم می شود و در نهایت عقیده اش عوض می شود. همین تغییر عقیده قنبر در فیلم است که موقعیت را طنزآمیز می کند. یکی از راه‌های ایجاد طنز، ایجاد دو موقعیت کاملا متضاد و قرار دادن آن‌ها در کنار هم است. کارگردان به‌خوبی و بدون هیچ اضافه‌گویی این دو تصمیم متضاد و اتفاق‌های ناشی از آن‌ها را در ابتدای فیلم قرار می‌دهد تا مخاطب بهترین دقایق فیلم را در همان ابتدا ببیند. سکانس هایی که در مکان های یکسان گرفته شده اند و برخوردهای یکسان شخصیت ها با هم اما موضوع در دو سکانس کاملا عکس یکدیگر است.

دیالوگ های فیلم هم بسیار به حال و هوای طنز فیلم کمک می‌کند. مثلا در جایی قنبر به صنم (شبنم مقدمی) میگوید: تو تنها کسی هستی که به فکر مملکتش نیست. این دیالوگ طعنه ایست به کسانی که به فکر مملکت نیستند. یا شوخی با جمله «ما می‌توانیم» که بسیار خوب از کار درآمده است.

فیلمنامه نویس سعی کرده مقابسه ای هم بین دو نسل از یک خانواده بکند. قنبر و همسرش که سه بچه دارند و در محیط آرام روستا زندگی می‌کنند و بچه های آنها که در محیط پر هیاهوی شهر زندگی می‌کنند. دو پسر ازدواج کرده‌اند اما می گویند وقت و حوصله بچه را نداریم و دیگری می گوید زن نمی خواهم. در جامعه امروز هم همین مسئله وجود دارد که عده ای از زن گرفتن می ترسند (بیشتر به دلیل مسائل اقتصادی) و تعداد زیادی از زوج‌ها هم به دلیل مسائل اقتصادی و مشغله‌های زیاد، وقتی برای نگهداری از بچه ندارند.

در جایی وقتی پسرها می فهمند والدینشان بچه دار شده اند یکی از آن‌ها می گوید: «فکر آبروتونو نکردین»
و پسر دیگر می گوید: «ربطی به آبرو نداره اینا فقط تعصبای بیجاست.»

این مسئله هم گوشه چشمی دارد به مواردی در جامعه. در جامعه امروز برخی افراد بدون فکر و منطق در مورد موضوعاتی تعصب دارند و رگ گردن کلفت می‌کنند.

در جایی هم وقتی بچه گم می‌شود یکی از پسرها می‌گوید: «ولش کن. بچه مردم به ما مربوط نیست». و صنم با اعتراض می‌گوید: «بچه مردم به ما مربوط نمیشه؟» این دیالوگ‌ها هم به نوعی بی تفاوتی نسل جدید نسبت به افراد دیگر را نشان می‌دهد.

در فیلم، زوجی قرار داده شده است که زیاد بچه دارند و به نظر می‌رسد که هدف اصلیشان از بچه دار شدن دریافت یارانه بچه‌ها باشد. این موضوع هم به گونه‌ای وضعیت بد اقتصادی را بیان می‌کند که نکته مثبتی برای فیلم به حساب می‌آید.

اشکال اصلی فیلم این است که شخصیت قنبر کم هوش است و مدام خانواده‌اش را به دردسر می اندازد و خیلی جاها کارهایش توجیهی هم ندارد. مثلا در صحنه ای که قنبر با حشمت (سام درخشانی) صحبت می‌کند. صنم به او می گوید که حشمت را به خانه دعوت نکن و خود قنبر هم می‌داند که نباید حشمت را به خانه دعوت کند. ولی بازحشمت را به خانه دعوت می کند. دلیل این کار قنبر این است که فیلمنامه‌نویس خواسته مشکل را از یک جایی شروع کند اما این کار را به بدترین شکل (حماقت غیرقابل قبول شخصیت قنبر) انجام داده است.

یا مثلا در صحنه‌ای قنبر غرق در فیلم دیدن است که ناگهان بچه‌هایش می‌رسند. او می‌داند که نباید در را به روی آن‌ها باز کند اما باز این کار را می‌کند. در این صحنه، فیلمنامه‌نویس سعی کرده توجیهی برای این حماقت او بیاورد (غرق تماشای فیلم بودن). اما باز هم می‌توانست با فکر بیشتر، سکانسی بهتر را جایگزین این سکانس کند.

درکل باید گفت در سینمای ایران همیشه برای خنداندن مخاطب، شخصیت هایی کم هوش و کودن خلق می شوند اما در فیلم‌های طنزسینمای جهان به‌ندرت چنین اتفاقی می‌افتد.

یک مشکل دیگر فیلمنامه این است که یکی از عروس‌های خانواده (الناز حبیبی) پرستار است و خودش می‌گوید که زن باردار را به خوبی تشخیص می‌دهد. او می‌فهمد که بچه برای صنم است اما این موضوع را تا اواخر فیلم بازگو نمی‌کند. چرا؟

مدام در فیلم دیده می‌شود که صنم، قنبر را با دمپایی یا کفش می‌زند. از این صحنه‌ها در فیلم تنها برای خنداندن لحظه‌ای مخاطب استفاده شده است در حالیکه فیلمنامه‌نویس می‌توانست با فکر بیشتر این موضوع را به گونه‌ای دیگر به‌کار ببرد تا عمق طنز قضیه بیشتر شود.

کاراکتر مقبوله (لیندا کیانی) در فیلم اصلا نقشی ندارد. بود و نبود او هیچ تاثیری در داستان ندارد و حتی به بار طنز فیلم هم زیاد کمکی نمی کند.

بازی احمدمهران فر و شبنم مقدمی در فیلم، نقطه قوت فیلم به حساب می آید. این دو با هنرنمایی خود مخاطب را مدام می خندانند.

آخرین گره‌افکنی فیلم (افتادن بچه در آب) بسیار مصنوعی و بی توجیه است. قنیر روی زمین همواری در حال راه رفتن است که ناگهان تعادلش به هم میخورد و بچه می افتد. این گره‌افکنی بسیار بد از کار درآمده و گره گشایی آن (تحویل بچه به خانواده توسط حشمت) هم بسیار بد است.

پایان فیلم بسیار ضعیف است. حشمت از فهمیدن حقیقت جا می خورد و با شخصیتی که در طول فیلم از او دیدیم باید عصبانی شود. ولی برعکس او ناگهان گره گشا می شود و شادی هم می کند (اینکه چگونه حشمت می تواند مشکل را ناگهان حل کند جای سوال دارد). همچنین درپایان فیلم، زنی که از اول تا آخر فیلم مدام می‌بینیم که می نالد که باردار نمی شود ناگهان خوشحال است که مشکلش حل شدهاست. سوال اصلی اینجاست: چرا اصرار شده که در پایان فیلم همه کاراکترها خوشحال باشند؟

 

منتقد: فرزاد برخورداری