دکتر دیویدسون توضیح می‌دهد که سالم بودن یک مهارت است و می‌توان آن را تمرین کرد و بیش‌تر نمود.
سالم بودن هیچ فرقی با یاد گرفتن نواختن ویلون سل ندارد. اگر کسی مهارت‌های سالم بودن را تمرین کند، سالم‌تر هم خواهد بود.
سالم بودن دارای چهار جزء است که به هر چهار بخش، توجه زیادی شده است. هر یک از این بخش ها دارای یک مسیر عصبی است و این مسیرهای عصبی دارای انعطاف هستند؛ بنابراین اگر آن‌ها را ورزش بدهیم، قوی‌تر خواهند شد. تمرین کردن این مهارت‌ها زمینه‌ را برای پیاده‌سازی تغییراتی که می‌تواند سطح بالاتری از سلامتی را برای ما به ارمغان بیاورد، فراهم می‌سازد.

1. انعطاف‌پذیری

چاره‌ای جز رویارویی با موارد ناخوشایند نیست ولی می‌توانیم نحوه‌ی واکنشمان نسبت به آن را تغییر دهیم.
انعطاف‌پذیری همان سرعت بهبود یافتن ما و کنار آمدن با وقایع می‌باشد؛ بعضی افراد سریع بهبود پیدا می‌کنند و برخی آهسته. افرادی که نشانه‌های بهبودی در مسیرهای عصبی آن‌ها زودتر نمایان می‌شود، از سلامتی بیش‌تری برخوردار هستند. این افراد در فراز و نشیب‌های زندگی از مصونیت بیش‌تری برخوردار هستند.
اما آیا این مسیرهای مغزی را می‌توان با تمرین‌های منظم و از طریق مراقبه، تغییر داد؟
پاسخ مثبت است ولی شما باید هزاران ساعت تمرین کنید تا بتوانید تغییرات واقعی را ببینید. انعطاف‌پذیری بر خلاف سایر اجزای سلامتی، زمان‌بر است. انعطاف‌پذیری چیزی نیست که به سرعت رخ دهد ولی این دیگاه می‌تواند به ما انگیزه بدهد تا به مراقبه ادامه دهیم.

2. دیدگاه

دومین کلید سلامتی دیدگاه است. دیدگاه همان توانایی برای دیدن موارد مثبت در دیگران است؛ توانایی کسب تجربیات مثبت و توانایی خوبی‌های ذاتی در انسان‌ها
حتی افرادی که از افسردگی رنج می‌برند، مقداری فعالیت در آن بخش از مدارهای مغزی که مسؤول دیدگاه هستند، دارند ولی این فعالیت دوام ندارد و بسیار گذرا است. تحقیقات نشان می‌دهند بر خلاف انعطاف‌پذیری که مستلزم تلاش و تمرین زیاد است، تمرین‌های ساده‌ای چون مهربانی عاشقانه و مراقبه‌ی همراه با عطوفت می‌تواند این مدار را به سرعت تغییر دهد.
در سال 2013 پژوهشی منتشر شد که در آن افرادی که هیچگاه مراقبه‌ای انجام نداده بودند به صورت تصادفی در دو گروه قرار داده شدند. به یک گروه تمرین‌های مهرورزی داده شد و گروه دیگر تمرین ارزیابی شناختی را انجام دادند. این تمرین نوعی استراتژی هیجان ـ کنترل است که از درمان شناختی ناشی می‌شود. محققان قبل و دو هفته پس از تمرین‌ها، مغز شرکت‌کنندگان را اسکن کردند و دریافتند مدارهای مغزی گروه دلسوزی، مدارهای مغزی مربوط به این دیدگاه مثبت قوی‌تر شده‌اند. دانشمندان دریافتند فقط هفت ساعت تمرین در قالب تمرین‌های روزانه‌ی سی دقیقه‌ای، نه‌تنها چنین تغییراتی را در مغز به وجود می‌آورد بلکه این تغییرات را می‌توان پیش‌بینی کننده‌ی رفتار مهربانانه و مفید نیز دانست.

3. توجه

سومین سازه‌ی سلامتی که می‌تواند شگفتی‌آور نیز باشد، توجه است.
چندین سال پیش مطالعه‌ای توسط روان‌شناسان اجتماعی در دانشگاه هاروارد انجام شد با عنوان «یک ذهن سرگردان ذهنی ناشاد است». محققان در این مطالعه‌ی خاص، از گوشی‌های هوشمند استفاده کردند و از آن‌ها سؤالاتی با مضامین زیر پرسیدند:
• الان چه کاری انجام می‌دهید؟
• حواستان کجاست؟ آیا روی کاری که انجام می‌دهید، متمرکز هستید یا حواستان جای دیگری است؟
• الان چه احساسی دارید؟ شاد هستید یا ناشاد؟
محققان دریافتند افراد در 47درصد از زمان بیداریشان به کارهایی که انجام می‌دهند، توجهی ندارند.
آیا می‌توانید جهانی را تصور کنید که در آن، عدد 47درصد به 50درصد برسد؟ تصور کنید که خلاقیت، پیشرفت و به صورت خیلی ساده همراه یک فرد بودن و عمیقاً به سخنان او گوش دادن، چقدر بهتر خواهد شد.
توجه آن‌قدر مهم است که ویلیام جیمز در کتاب دوجلدی خود به نام «اصول روان‌شناسی» یک فصل کامل را به آن اختصاص داده است. وی می‌گوید توانایی جمع کردن حواس ریشه و سرمنشاء قضاوت، شخصیت و اراده است. وی ادامه می‌دهد که آموزشی که بتواند تمرکز و توجه را بهتر کند، بسیار عالی است. وی در عین حال خاطرنشان می‌کند که تعریف کردن توجه ایده‌آل بسیار راحت‌تر از ارائه‌ی راهکارهای عملی برای به دست آوردن آن است.

4. سخاوت

وقتی افراد رفتار سخاوتمندانه و ایثارگرایانه‌ای دارند، مدارهای مغزی مربوط به بالاتر رفتن سلامتی در آن‌ها فعال می‌شود. فعالیت این مدارها خیلی طولانی تر از زمان‌هایی است که برای مثال ما نسبت به اتفاقات مثبت دیگر مانند بردن یک مسابقه یا گرفتن یک جایزه، واکنش نشان می‌دهیم.
همه‌ی افراد بشر با یک خوبی ذاتی متولد می‌شوند. وقتی که کارهای مهربانانه و دلسوزانه انجام می‌دهیم، یک چیز جدید که از قبل وجود نداشته را خلق نمی‌کنیم یا یک کار جدید انجام نمی‌دهیم؛ کارهای مهربانانه و دلسوزانه‌ی ما در واقع تقویت‌کننده‌ی آن چیزی است که از ابتدا وجود داشته است.
مغز ما دارای شکل‌های آگاهانه یا ناآگاهانه است (بیش‌تر اوقات ناآگاهانه). ما از طریق شکل‌دهی عمدی ذهنمان می‌توانیم مغزمان را به صورتی شکل دهیم که بتواند این چهار بخش تشکیل‌دهنده‌ی سلامتی را تقویت نماید. به این صورت، می‌توانیم مسؤول ذهن‌های خودمان باشیم.